X
تبلیغات
سفرنامه و خاطرات استانبول

سفرنامه و خاطرات استانبول

اطلاعاتی از این شهر و تجربه یک هفته ای اقامت در آن

بازار بزرگ

بازار بزرگ هم در فاصله چند ايستگاه از آكساراي قرار داشت و مي شد با ترامواي به راحتي به آن رسيد. اين بازار شبیه به بازارهاي خودمان بود ولي برخلاف نامش داراي راسته هاي مختلف و بزرگ چنداني نبود. فروشگاه هاي متنوعي از اقلام بيشتر تزئيني يا سنتي، چند طلا فروشي، كفش و لباس هاي معمولي در آن ديده مي شد. اصلا به ابهت و قدمت بازارهاي ما نمي رسيد. در مقايسه با جاهايي مثل بازار عباسي اصفهان (با همه كوچكي اش) اصلا حرفي براي گفتن نداشت اما توريست هاي فراواني در آن رفت و آمد مي كردند و فروشندگان ترك هم كه كلماتي انگليسي را آموخته بودند از آنها دعوت مي كردند كه وارد شوند.

در مجموع به نظر من اين بازار نه وجهه تاريخي سنتي داشت و نه اين كه چيز قابل داري براي خريدن، البته شما اگر فرصت داشتيد، سر بزنيد، شايد نظرتان متفاوت باشد.

 

ضمنا شما مي توانيد مجموعه اول از عكس ها را در سايت زير ببينيد:

 

istanbul.myphotoalbum.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 4:47  توسط مش حمید  | 

خرید سی دی

وقتي در برگشت از اياصوفيه و توپكاپي براي استفاده از تراموا، به آن سوي خيابان رفتيم، مغازه هاي فروش كالاهاي سنتي از جمله صنايع دستي وجود داشت. كيف هاي پارچه اي در رنگ ها و طرح هاي مختلف، مجسمه دراويش رقصان و ... ديده مي شد. علاوه بر اينها سي دي موسيقي هاي پاپ و هيچنين درويشي هم وجود داشت.

سي در ها از ده تا 15 ليره قيمت داشتند. داخل يكي از مغازه ها هم از اين موسيقي صوفيان گذاشته بودند كه كمتر در داخل كشور ما از آن استفاده مي شود، تركيبي از ني، دف و ديگر ابزار است كه طنين زيبايي دارد. با توجه به دسترسي به اينترنت، اگر چه از سي دي در حال پخش خوشم آمد اما فكر كردم كه آنها را بعدا پيدا مي كنم. اما يك روز به آخر سفر مانده فكر كردم حالا اشكالي ندارد كه ما هم از سي دي اصلي (اوريجينال) استفاده كنيم، گناه نمي شود!

به يكي از مغازه هاي محله اكساراي رفتم و سي دي را خريدم بسته بندي بود و حدود 10 اهنگ صوفيانه داشت، براي آن 15 ليره پرداخت كردم. يكي از آشنايان هم به سفارش كسي از دوستانش، دو سي دي پاپ خريد. اما، اما وقتي برگشتيم اين سي دي برخلاف تصور من، آن تركيبي نبود كه در مغازه شنيده بودم و همه آهنگ هايش هم مثل هم بود!! حداقل يكي از سي دي هايي را هم كه آشنايمان خريد، ديدم كه در اينترنت همه آهنگ هايش موجود است!! پس اگر خواستيد محصولات شنيداري بخريد، اول آن را بشنويد و بعد بخريد، ضمنا بدانيد (البته من از قبل هم مي دانستم!) كه شنيدن موسيقي در بيرون، در حال عبور از خيابان، در بخشي از يك فيلم خيلي جذابيت بيشتري دارد تا وقتي كه شما آماده شنيدنش هستيد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 0:11  توسط مش حمید  | 

موزه توپکاپی

می شود گفت این موزه در پشت مسجد ایاصوفیه واقع شده است، شما برای رفتن آن باید از سمت راست مسجد مسیری نسبتا طولانی (حدود 900 متر) را طی کنید تا به محلی برسید که بلیط می فروشند. بلیط های آنجا هم به قیمت 10 لیره عرضه می شود. این موزه که زمانی کاخ سلاطین عثمانی هم بوده است، دارای اتاقهای مختلفی بود که گردشگران، مانند عبور از مسیرهای گرفتن امضا در ادارات، باید به صف می ایستادند تا وارد هر بخش شده و خارج شوند.

ابتدای ورودی، تختی بود که سلطان در آن می نشسته و پارچه ای ملیله دوزی شده در ویترینی شیشه ای در جلوی آن قرار گرفته بود. پس از عبور، اتاقهای دیگر قرار داشت، یک قسمت فرش های آن دوره که البته چند تخته فرش ابریشم ایرانی هم در میان آنها دیده می شد (زدن فلاش آنجام ممنوع بود)، چند بخش به جواهرات سلاطین اعم از انگشتر، تکه های بزرگ سنگ های قیمتی، چند تخت سلطنتی، نشان های جواهرنشانی که شاهان مختلف به سلاطین عثمانی هدیه کرده بودند و ... اختصاص داده شده بود. یک جا هم تکه ای از جمجمه یکی از قدیسان مسیحی به همراه یک دستکش آستین دار از جنس طلا دیده می شد که داخل آن دست واقعی آن قدیس قرار داشت به طوری که از یک مربع باز روی دستکش در قسمت پشت دست، زردپی (تاندون)ها و قالب دست دیده می شد. حالا این چه جذابیت تاریخی داشت، من نفهمیدم! بعد از چند اتاق به فضای بازی رسیدم که منظره زیبای کانال آبی به بازدیدکنندگان خوشامد می گفت  و باد خنک آخر شهریور به زیر پوست نفوذ می کرد.

من شنیده بودم که یک تار موی پیامبر هم در موزه توپ کاپی نگهداری می شود ولی نه تبلیغی در مورد آن دیدم و نه در مسیر به آن برخورد کردیم.

در محوط، سنگ کوچکی را نشان کرده و دورش زنجیر کشیده بودند. از جمله انگلیسی آن هم چیزی نمی شد سردرآورد تا این که از یک راهنما شنیدم، آنجا جایی بوده که سلطان تخت خود را می گذاشته و درباریان و اظهار محبت کنندگان برای دست بوسی، خدمت می رسیده اند. روی دیوار مجاور هم تابلوی نقاشی بود که منظره حضور درباریان در کنار سلطان را نشان می داد. سمت چپ ما هم بنایی قرار داشت که چندین دودکش از آن به هوا رفته بود، به آنجا رفتیم که آشپزخانه آن زمان بوده است. دیگ ها سیاه بزرگ، سنگ های حجیم برای وزن کردن، ملاقه های فلزی و چند نقاشی از آشپزان آن دوره، دیدنی های آن بخش را تشکیل می داد. البته دو اتاق دیگر هم بود، در یکی ظرف های چینی و در دیگری مقداری وسایل قدیمی مانده از سلاطین متاخر گذاشته بودند، که اولی هیچ مشتری برای دیدن نداشت و دومی هم افراد کمی را جذب کرده بود.

آن سوی حیاط مجموعه هم ساختمان دیگری بود که به علت خستگی زیاد عزم آنجا نکردیم. درختی بسیار قطور و البته توخالی شده هم در محوطه دیده می شد که از صدها سال پیش رسته بود، حاضران دو نفر دو نفر یا حتی به صورت گروهی در دهانه آن می ایستادند و عکس می گرفتند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 0:25  توسط مش حمید  | 

ایاصوفیه (2)

وارد حیاط مجموعه شدیم، ساختمان رنگی گلبهی و کهنه داشت. از آنجا که ما خودمان رفته بودیم و راهنما نداشتیم، سعی می کردیم تا به گروههای دیگر نزدیک شویم و راهنمایی دزدی J کنیم. آنجا دری بود که نوشته شده بود در زمان بیزانس فقط امپراتورها حق عبور از این در را داشته اند، ما هم با قدم های سنگین از آن در رد شدیم. داخل مسجد یا کلیسای ایاصوفیه سقف خیلی بلندی داشت که یک چهارم آن هم میله های فلزی نگهدارنده با توری های مشبک از زمین تا سقف رفته بود (احتمالا برای ترمیم یا پیشگیری از ریزش)، آنجا کلیسایی مرجع و کهن بود که پس از ورود سلطان محمد فاتح به مسجد تغییر کاربری پیدا کرده (معلوم نیست از شهرداری مجوز گرفته بودند یا خیر!) و محرابی را در ضلع جنوبی آن نصب کرده بودند. نوشته های بزرگی در تابلوهای دایره ای شکل اسامی الله، پیامبر و حضرت علی (ع) را در کنار اسم عمر روی دیوارها نصب کرده بودند. قسمتی از طبقه بالایی هم گفته می شد که محراب ویژه سلطان بوده است. در قسمت بالای محرابی که در ضلع جنوبی قرار داشت، تصاویر منسوب به حضرت مسیح (ع) دیده می شد، البته متوجه نشدم که این تصاویر از همان موقع مانده است یا این که بعدا به عنوان بازسازی آنها را کشیده اند. این مکان مساحت زیادی نداشت، بیشتر توصیف های تاریخی بود که زمان را در آنجا نگه می داشت. اگر شما علاقه مند به دیدن چنین جایی هستید، توصیه می کنم که پیش از رفتن به استانبول در مورد آن تحقیق کنید، چه در مورد تاریخ این شهر و چه ویژگی های مکان های تاریخی دراین حالت دیدن بسیار مطلوب تر و موثرتر خواهد بود.

از مسجد ایاصوفیه بیرون آمدیم و آماده رفتن به موزه توپ کاپی شدیم.

 

ایاصوفیه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 22:58  توسط مش حمید  | 

ایاصوفیه (1)

این مکان تاریخی در حاشیه میدان هیبدروم و در مسیر تراموایی قرار داشت که از آکسارای رد می شد، به همین علت ما پس از چند ایستگاه به آن رسیدیم. از پارک کوچکی رد شدیم و قبل از ورود رایحه خوشبوی سوختن چوب به مشاممان خورد. دست فروشان آنجا دو جنس را روی چرخ دستی های خود می فروختند، یکی شاه بلوط بود که آنها را روی صفحه ای فلزی داغ (از حرارت ذغال) قرار داده بودند. پوست چوبی این بلوط ها به آرامی سیاه شده، می سوخت و داخل بلوط هسته ای لیمویی روشن دیده می شد. آنها این کالای خود را که مواد اولیه اش از درختان حاشیه میدان هم وجود داشت، به قیمت پاکتی 5 لیره (هر پاکت هم حدود 5 عدد از آنها را می گذاشتند) می فروختند. بیشتر بی مزه بود، البته می شد کمی شیرینی را در ته آن حس کرد. دومین کالای دستفروش ها هم بلال بود، البته به دو شکل، بلال آب پز دانه ای یک لیر و بلال (به قول خودشان) کباب شده، یک و نیم لیره. آنها بلال را مثل ما مستقیم روی آتش نمی گذاشتند بلکه شبیه به بلوط فروش ها، آن را روی صفحه فلزی داغ حرارت می دادند. البته خیلی تعریفی نبود و دانه های سفتی داشت، حدود نصفش را دور انداختیم.

صف نسبتا طویلی با قطر 3-4 نفر در ورودی ایاصوفیه از ملل مختلف دیده می شد. همه منتظر بودند تا به محل خرید بلیط و بازرسی وسایل وارد شوند. بلیط آنجا هم نفری 10 لیره بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 22:45  توسط مش حمید  | 

کاخ دلمه باغچه (3)

كاخ دلمه باغچه را به چند قسمت تقسيم كرده بودند و براي هر بخش هم وروديه جداگانه دريافت مي شد، براي ورود دوربين هم به همچنين. ما تصميم گرفتيم قسمت "حرم" يا همان بخش اندروني را ببينيم. نفري 10 ليره پرداختيم و وارد شديم. از حاشيه جنوبي و به موازات آب حركت كرديم و پس از كمي بازي با گربه اي كه آنجا استراحت مي كرد به ساختماني دو طبقه رسيديم.

در ورودي كسي ايستاده بود و مي پرسيد كه راهنماي انگليسي مي خواهيم يا تركي، كه ما انگليسي مي خواستيم. همراه يك گروه وارد شديم و مسئول دم در كارت ما را برش داد (لابد نمي خواست دو بار وارد شويم!). در آنجا رو كفشي هاي پلاستيكي بود كه بايد براي جلوگيري از كثيف شدن مسير به پا مي كرديم.

خودمان را به بالاي پله هاي چوبي رسانديم و خانم جوان راهنما كه لهجه انگليسي اش هم چندان تعريفي نداشت با طور مختصر هر جايي را توصيف مي كرد، مثلا: اينجا محل پذيرش ميهمانان بوده و به خاطر زرد بودن اثاثيه به اتاق زرد معروف شده است. اينجا حمام بوده، اينجا محل بازي بچه ها بوده (اگر چه اسباب بازي در آن ديده نمي شد)، اينجا تخت سلطنتي بوده... وسايل كهنه و البته از مد افتاده بودند، پشه بند بالاي تخت سلطنتي تيره شده و جز نمادي از تاج بالاي آن بيشتر به درد كهنه فروشها مي خورد.

حمام هم اتاقي كوچك بود كه سنگ مرمرهاي معمولي آن را پوشانده و شير آبي قديمي در ديوار آن تعبيه شده بود. يك تحت را هم نشان دادند كه با پرچم سرخ و ماه نشان تركيه پوشانده شده و راهنما گفت كه محلي بوده كه آتاترك در آن فوت كرده است، تخت خيلي كوتاه (از نظر قامت) به نظر من آمد، به راهنما گفتم كه او كوتاه بوده است؟ كه شانه بالا انداخت (حق هم داشت چون چند دقيقه قبل از آن گفته بود كه آتاترك قهرمان ماست).

دور زدن ما كه تمام شد، راهنما هم بدون خداحافظي به سرعت دور شد.

يك نقاشي هم از يكي از شاهان متاخر عثماني از دخترش روي ديوار نصب و سقف آنجا هم نقاشي شده بود. به نظر من براي ما كه نمونه هاي عالي و شاهكار هنرهاي معماري را در اصفهان و حتي در مساجد خودمان ديده ايم، اين تزئينات چندان چنگي به دل نمي زد. تنها حسي كه القا مي شد، گذشت زمان، سپردن كرسي و دستگاه به ديگران بود، اين كه انسان فانيست و آتش وجود در نسيم آرام اما پيوسته زمان به خاكستر تبديل مي شود.

آنجا كه گفتم خيلي به توصيه ديگران اعتنا نكنيد، نمونه ديگرش اينجا بود، يكي از هم گروهي ها، ما را با حرارت تشويق به ديدن اين كاخ كرده بود اما در مجموع حداقل براي ما آنقدر جذابيتي نداشت مضاف بر اين كه ليره هاي انبوهي از ما هم به يغما رفت، هم به خاطر موزه، هم كاخ و هم تاكسي ران بدجنس در مسير برگشت   J

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 2:57  توسط مش حمید  | 

كاخ دلمه باغچه (2)

اين كاخ در حاشيه و به موازات كانال بزرگ آبي قرار گرفته و در زمان ورود شما مي توانيد چند عروس دريايي شناور را هم در آب هاي اطراف ببينيد (حداقل در ماهي كه ما رفتيم). يك تابلوي نسبتا بزرگ هم نصب شده كه به زبان تركي و انگليسي قيمت بازديد از هر بخش كاخ را تعيين مي كند. يعني شما هر قسمت از كاخ را كه بخواهيد ببينيد (حدود 4 يا 5 قسمت داشت) بايد جداگانه بليط بخريد، براي دوربين عكس برداري يا تصويربرداري هم همچنين.

قبل از وارد شدن، شما سربازي را خواهيد ديد كه روي يك سكو به صورت مجسمه ايستاده است و هيچ حركتي از او سر نمي زند. بلافاصله با ديدن اين سرباز ياد گارد سلطنتي انگلستان افتادم و از اين كه آنها دارند تقليد كار ديگري را مي كنند، بدم آمد. البته ظاهرا براي گردشگران يا همان توريست ها چيزي بود كه با آن عكس بگيرند و وقتي هم كه زمان تعويض پست رسيد، يك گروه 6 نفره آمد، سرباز مجسمه، نرم شد و به تركي چيزهايي را بلند بلند گفت و ديگري جايش را گرفت، توريست ها هم د عكس بگير!

سرجوخه اين گروه هم براي فيلم بيشتر، چند دقيقه اي را صرف ميزان كردن پا و دستمال سينه ي سرباز جديد كرد و دوباره با گروهي كه مجسمه سابق را با مجسمه جديد تعويض كرده بود (انگار كوه كنده بودند) تلق تلق از آنجا رفتند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 0:14  توسط مش حمید  | 

چگونگي ورود به مكان هاي تاريخي

در همه اين مكان ها، مانند فرودگاه، دستگاه هاي اشعه ايكس قرار گرفته و شما بايد وسايل همراه خود را (معمولا دوربين را خيلي اصرار نمي كنند و حرارت آنها هم به اندازه فرودگاه كه هيچ شي ء فلزي نبايد داشته باشيد نيست) داخل دستگاه قرار دهيد. پس از اين مرحله يا قبل از آن بايد بليط خريداري شود.

بليط هم عبارت است از يك كارت مقوايي با ذكر نام محل، تصوير نقاشي شده درپس زمينه، يك هولوگرام در گوشه كارت و در نهايت ساعت و تاريخ صدور كارت به همراه باركد (يا كد ميله اي).

در زمان ورود به مكان مورد نظر كارت توسط شخصي كه آنجا نظارت مي كند يا خود شما بايد به داخل شكاف دستگاه (كه شبيه دستگاه هاي ورودي به مترو و تراموا است) قرار داده شود. دستگاه باركد را مي خواند و ميله آن اجازه ورود يك نفر را مي دهد. البته براي كودكان بليط نمي خواهند و من براي ورود با پسرم هر دو در پشت ميله مي ايستاديم و با هم وارد مي شديم.

با خواندن باركد، در واقع بليط در سيستم ابطال شده و كس ديگري نمي تواند از آن استفاده كند (البته ما امتحان نكرديم! اما منطق همين را مي گويد).
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 22:47  توسط مش حمید  | 

کاخ دلمه باغچه (1)

دومين كلكي كه خورديم در مسير رفتن به دلمه باغچه بود (اولين كلك كه يادتان هست، همان تاكسي ران سبيلو!) به هر حال از روي نقشه اي كه داشتيم محل كاخ به ميدان تقسيم نزديك به نظر مي رسيد. با ون ها دوباره به تقسيم رفتيم و براي اين كه اشتباهي رخ ندهد، باز هم از پليسي كه در ميدان مستقر بود آدرس را سوال كرديم (البته فقط گفتيم دلمه باغچه او هم راه را به ما نشان داد).

يكي از خيابانها به كاخ مي رسيد، ابتدا خواستيم پياده برويم اما تجربيات پيشين و اين كه تعدادي از ون هاي مستقر در سر خيابان صدا مي زدند: دلمه باغچه، من را بر آن داشت كه گروهمان را سوار ون كنم.

بعد از طي حدود 600-500 متر و گذر از يك خيابان شيب دار، ديوارهاي كاخ ديده شد اما نوشته مشخصي از داخل ماشين پيدا نبود، كمي كه در امتداد ديوارها رفتيم، به راننده گفتم دلمه باغچه، كه نگه داشت و اشاره كرد به عقب، يعني از آن رد شده بوديم (در اصلي و ورودي كاخ در ابتداي ديوار قرار گرفته است). پياد شديم. همانجا، در ديگري ديده مي شد و يك آقايي كه با لباس مناسب بيرون را نگاه مي كرد (بهتر بگويم، منتظر شكار بود). ما هم از همه جا بي خبر از او پرسيديم كه در كاخ كجاست، او هم با لبخند و گويي عجله داشت كه زودتر به مقصد برسيم، ما را به داخل مسيري كه در نزديكي آن قرار داشتيم هدايت كرد. فكر كردم از ما خوشش آمده و دارد راه ميان بري را به ما معرفي مي كند. رفتيم تو و ناگهان خود را در مقابل ميزي ديدم كه بايد پول بليط مي پرداختيم. به هر حال گردن ما از مو هم باريكتر بود و مبلغ يك يا يك و نيم ليره به ازاي هر نفر پرداختيم.

آنجا موزه دلمه باغچه بود اما دردسرتان ندهم، اجناسي كه شما در سمساري ها مي توانستيد پيدا كنيد، از ماشين تايپ دستي گرفته تا مبل هاي رنگ و رو رفته اي كه هيچ كس به آنها نگاه نمي كند، مقداري ظرف قديمي و فرسوده و ... بدون ذكر نام، مالك و اهميت آن در قفسه هاي شيشه اي كنار هم و در محوطه اي 10 در 30 متر تلنبار شده بود. يكي هم كراوات به گردن روي يكي از مبل هاي قسمت بيروني در تمام مدت به خواب شيرين فرو رفته بود. بازديد ما 5 دقيقه هم طول نكشيد و دست از پا درازتر (البته با جيبي سبك تر!) بيرون آمديم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 2:32  توسط مش حمید  | 

در توصيه هاي ديگران

يكي از ويژگي هاي سفر گروهي، گرفتن اطلاعات از يكديگر براي شناسايي مكانهاي ديدني است اما توجه داشته باشيد كه طبع افراد متفاوت است بنابر اين اگر كسي از مكاني كه اطلاعات آن خيلي مشخص نيست (مثل موزه ها، مكان هاي تفريحي و ...) خيلي تعريف كرد، فكر نكنيد شما هم حتما به همان اندازه لذت خواهيد برد. در اين موارد سعي كنيد جزئيات را از گوينده بپرسيد كه مثلا چه چيز در آنجا براي شما جالب بوده است و به خوش آيند يك يا چند نفر اتكا نكنيد. ما به دو توصيه عمل كرديم كه يافته هاي ما مطابق با توصيف گويندگان نبود. يك نمونه آن در مش دونالد رخ داد، وقتي كه يك خانم جوان ايراني از فروشگاه هاي پشت اليويوم خيلي تعريف كرد و گفت اجناس به طور باورنكردني ارزان هستند و همچنين در اليويوم هم يكي دو فروشگاه تخفيف قابل توجه دارند اما وقتي ما رسيديدم اجناس آن محل بسيار بي كيفيت بود و تخفيف خاصي هم در اليويوم مشاهده نكرديم، مورد دوم را هم سر جاي خودش توضيح مي دهم.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 2:14  توسط مش حمید  | 

جمعه بازار

استانبول تا آنجا كه ما شنيديم داراي چهارشنبه بازار و جمعه بازار است، اولي در همان خيابان آتاتورك (در نزديكي آكساراي) و حوالي پل سنگي قديمي و دوم در محل فنديك زاده است كه آن هم به محله آكساراي نزديك است.

جمعه بود و خانم هاي علاقه مند به خريد و بازديد جمعه بازار، ما براساس گفته راهنماي تور روي نقشه مي خواستيم به فنديك زاده برويم اما در زمان بيرون آمدن از هتل، يكي از همراهان تصميم گرفت كه براي محكم كاري محل را دوباره سوال كند. وقتي به ما رسيد كه بيرون منتظرش بوديم، با خوشحالي گفت كه امروز بازار در محله ديگر (همان پل سنگي) است، ما هم گفتيم چه خوب كه اشتباه نرفتيم. اما اشتباه مي كرديم! وقتي سوار ون هاي مسير ميدان تقسيم شديم و 500 متر بالاتر با ديدن پل سنگي گفتيم جمعه بازار، راننده تعجب كرد و گفت: چار شنبه بازار.. احساس كرديم كه اشتباهي رخ داده است. پياده شديم، باد خنكي مي وزيد و هر از گاهي قطراتي از باران هم فرو مي افتاد. در كوچه كنار پل بود كه مطمئن شديم، پذيرش هتل يا سوال را خوب متوجه نشده يا اين كه اطلاعات كافي نداشته. به هر حال پياده برگشتيم و از يكي از ايرانيان موجود در مغازه هاي محل سراغ جمعه بازار را گرفتيم. او پل عابر آبي رنگي را نشان داد در فاصله حدود 700 متري و گفت، بعد از آن است.

به هر حال قدم زنان رفتيم و رفتيم تا به كوچه هاي به هم پيوسته اي رسيديم كه پارچه هايي را به عنوان سقف موقت بالاي آن بسته بودند.

فروشندگان لباس هاي نه چندان مرغوب، كيف، كفش و گردن بندهاي تزئيني هر يك با شيوه اي در صدد جلب مشتري بودند، يكي بود كه هر از گاهي با صداي بلند فرياد مي كرد: آي آي آي.... يكي هم صابون گياهي مي فروخت و وقتي فهميد ايراني هستيم دو دستش را به هم داد و گفت: تركيه و ايران قارداش (يعني برادر هستند) بعد هم دفترچه اي را نشان داد كه توريست ها خريدار او نوشته بودند و از قضا يك ايراني هم نوشته بود كه داروهاي گياهي اين فروشنده به پاي خودمان نمي رسد اما آدم خوش اخلاقي است!

بعد از ساعتي گشتن و در حالي كه باد تندي مي وزيد و هر آن انتظار مي رفت كه سقف هاي پارچه اي كنده شود، من خسته شدم و به همراه پسرم، بانوان گرام را به مقصد هتل ترك كردم. آنها چند ساعت ديگر ماندند و در نهايت چند جوراب، يك كيف چرمي، دو سه دست لباس گرم زمستاني و چند گردن بند تزئيني خريدند. جوراب ها سه چهار تا يك ليره، كيف چرمي را (كه يك جا 15 ليره مي داد)‌ ده ليره، لباس هاي گرم را هر يك 20 ليره، گردن بندها را يك جور 10 ليره و نوع ديگر 5 ليره خريداري كرده بودند. البته اگر چه چند ساعت آنجا را گشته بودند ولي مي گفتند جمعه بازار خيلي بزرگ بوده و نتوانسته اند همه آن را ببينند، ظاهرا به بخش لوازم آشپزخانه رسيده بودند. در مجموع آنجا جاي شيك و اجناس دست چين شده نبوده، اما بسته به طبع شما (شما خانمها البته!) اگر اهل گشتن در اين بازارها هستيد، مي توانيد اجناس خوبي را هم پيدا كنيد و يك صبح تا ظهر مشغول باشيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 1:43  توسط مش حمید  | 

موزه نظامی

اولين جاي ديدني كه ما رفتيم (آن هم به اين علت كه در مسير رفتن به نمايندگي ايران اير به آن برخورد كرديم)‌ موزه نظامي يا عسكري بود. وروديه آن حدود دو ليره براي افراد و مبلغ جداگانه اي را براي دوربين مي گرفتند.

در آن بيشتر سلاح ها، توپ ها، سپرهای فلزی و ... متعلق به دوره عثماني تا حدود جنگ جهاني اول در مسيري نسبتا طويل قرار گرفته بود. نكات جالب در موزه، يكي وجود كامپيوتري با صفحات لمسي بود كه به دو زبان تركي و انگليسي (خدا را شكر كه اين جا به زبان انگليسي توجه مناسب كرده بودند) جاي شما را مي گفت و همچنين اطلاعات هر بخش را مي داد.

نكته ديگر ويترين هايي بود كه در نظر اول تاريك به نظر مي رسيدند اما ترك هاي صرفه جو كليدي قرمز رنگ در زير آن قرار داده بودند كه با فشردن آن، لامپهاي مهتابي تا چند دقيقه روشن مي شد.

به نظر من جالب ترين شي موزه خودروي بسيار قديمي و كالاسكه اي يكي از وزراي جنگ قديم (... پاشا) بود كه احتمالا در حوالي جنگ جهاني اول ترور شده بود. اين ماشين عينا در محل موزه قرار گرفته و شما مي توانستيد محل ورود گلوله ها را در شيشه و بدنه آن ببينيد. مجسمه هايي هم از افراد حاضر در ماشين به اندازه واقعي تهيه شده بود كه تجسم واقعه را بهتر مي كرد.

در ويتريني بزرگ در كنار ماشين هم تصاوير واقعي آن افراد، لباس هايي كه در زمان ترور پوشيده بودند و جاي گلوله يا لكه هاي خون كه در اثر مرور زمان قهوه اي شده بود، ديده مي شد. حتي رولورهايي كه با آنها ترور انجام شده و گلوله هايي كه از بدن وزير خارج شده بود را نيز به نمايش گذاشته بودند. به اين ترتيب يك واقعه تاريخي به خوبي مستند سازي شده بود آن هم با اشياء واقعي.

بقيه اشياء خيلي چنگي به دل نمي زد (حداقل براي من). در حياط موزه هم يك هواپيماي جنگي واقعي ساخت امريكا كه خيلي نو هم به نظر مي رسيد و يك هلي كوپتر قديمي و همچنين توپ هاي قديمي قرار داشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 5:27  توسط مش حمید  | 

استفاده از اینترنت

اگر شما هم مثل بنده لازم هست كه سري به ايميل (يا همان پست الكترونيك كه البته هم پست و هم الكترونيك، هر دو انگيسي هستند!) بزنيد يا بخواهيد به سايت هاي مورد علاقه خود سر بزنيد در مدت اقامت نياز به كافي نت پيدا خواهيد كرد.

در محل اقامت ما، ابتدا تعجب كردم كه چرا هيچ كافي نتي ديده نمي شود اما بعد كه بيشتر دقت كردم يكي از آنها را ديدم كه چند پله مي خورد مي رفت پايين، هم كافي نت بود و هم خدمات تلفن اينترنتي مي داد.

قيمت آن هم ساعتي (اگر اشتباه نكنم)‌ يك و نيم ليره بود. حدود 15-10 كامپيوتر داشت كه داراي وب كم بودند اما همه آنها گوشي (هدفون) نداشت.

يا شما يكي از كامپيوترهاي را نشان مي كرديد يا خود مسئول آنجا شماره يكي از جايگاه ها را نشان مي داد. يك صندلي داشت و دو صندلي كوچك هم بود كه اگر همراهي، كودكي هم هست، بتواند در كنار شما بنشيند. شما بدون فعال كردن كامپيوتر قادر به كار كردن با آن نبوديد، مسئول يا اپراتور شماره را آزاد مي كرد و آنوقت صفحه پيدار مي شد. وروديه 50 قروش در منويي كوچك در صفحه قابل روئيت بود (كنتوري كه ميزان مصرف را نشان مي داد).

اينترنت هم با سرعت ADSL هاي خودمان در دسترس بود. البته چند نكته داشت، با وجود توريستي بودن منطقه، همه منوها به تركي بود، يعني شما بايد حدس مي زديد كه مثلا كلمه tamam كه در جاي كليد OK قرار دارد بايد به معني تاييد باشد و...

مشكل ديگر نداشتن صفحه كليد فارسي بود، حتي من در كنترل پنل رفتم تا صفحه كليد فارسي را اضافه كنم كه ديدم اصلا چنين چيزي را ندارد بنابر شما در تايپ كلمات فارسي مشكل خواهيد داشت. كلكي كه من زدم اين بود كه از يك سايت فارسي كلمات را تك تك، كپي، پيست (به قول يكي چسب و قيچي)‌مي كردم. فرضا براي سيمرغ بايد س، ي، م، ر و غ را كنار هم قرار مي دادم.

مسئله بعدي هم اين است كه به جاي حرف آي انگليسي در صفحه كليد، حرفي شبيه به آي بدون نقطه قرار دارد، بايد حواستان باشد كه آي يك رديف بالاتر قرار گرفته است نبابراين در تايپ نام يا كلمه عبور دچار اشتباه نشويد.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 0:55  توسط مش حمید  | 

گلاب به روتون ...

گلاب به روتون، دست شويي، دشورو، دست به كلوخ، دست به آب، مبال، مستراح، مستراب، خلا و .... از جمله اسامي است كه همگان از آن اطلاع دارند. به هر حال هر كس كه چيزي مي خورد بايد فكر عواقب آن هم باشد!

در استانبول، برخلاف تهران كه اگر بيچاره اي وسط خيابان (يا بدتر از آن در بزرگراههاي پرترافيك!) مشكل پيدا كند بايد عرق از همه جاي بدنش سرازير شود تا جايي را پيدا كند، دستشويي آبرومند علاوه بر فروشگاه هاي بزرگ و غذاخوري ها در مكانهاي پرتردد و توريستي وجود دارد. البته این را هم بگویم که ترافیک کمتر در استانبول دیده می شود و اگر هم باشد به قول ترافیکی ها- روان است. وقتی اتوبوس ما در اطراف میدان هیبدروم وارد کوچه کوچکی شد که چند اتوبوس دیگر هم در جلوی آن دیده می شد فکر کردم که ماندیم- اما با تعجب دیدم که مسیر به راحتی باز شد.

البته در مكانهاي بيروني شما بايد مبلغي در حدود 50 قروش پرداخت كنيد. اين دست شويي ها با كلمات Bay و Bayan يعني مردانه و زنانه (و همچنين با مترادف انگليسي آنها يعني men و women) ديده مي شوند لذا نگران اين مطلب نباشيد.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 2:21  توسط مش حمید  | 

آب و خوراک

يكي از نكات مهم سفر، پيش بيني آب و غذاست بنابراين كساني كه مي خواهند به اين سفر بروند بايد اطلاعات لازم را داشته باشند.

در مورد آب: آب هتل براي نظافت، حمام و در صورت جوشاندن براي چايي مناسب است اما براي خوردن استفاده نمي شود. يادم هست يك بار كه يكي از كاروانيان! از راهنما پرسيد: آيا مي شود آب هتل را خورد؟‌ وي در حالي كه به دور دست خيره شده بود، پس از چند ثانيه سكوت و بدون اين كه به سوال كننده نگاه كند، سرش را به دو طرف تكان داد، يعني نه!!

ما مقداري آب معدني با خودمان برده بوديم، صبحانه كه چايي، شير و شربت بود، چند بار هم غذا بيرون خورديم و دو بار هم ميهمان تور بوديم، از اين رو كمبودي نداشتيم مگر يكي دوبار در گردش ها، كه از بيرون آب معدني كوچك را به قيمت 50 قروش خريداري كرديم. شما هم مي توانيد بسته به ميزان باري كه مي بريد،‌ اگر بخواهيد آب با خود ببريد اما اگر هم نبرديد در مغازه ها به راحتي پيدا مي شود.

از مغازه هاي فروش اقلام خوراكي گفتم شبيه به همين به اصطلاح سوپرماركت هاي خودمان است يعني از تخم مرغ، ماست، شير گرفته تا سوسيس، ترشي، بستني مسواك و خميردندان و ... به آساني در آنها يافت مي شود. البته ميوه هم دارند اما به صورت دانه عرضه مي شود (فكر مي كنم يك شليل درشت 50 قروش بود).

براي غذا هم نوعي غذاي آماده بود كه هم پلو و هم خورشت را كنار هم داشت (غذاي چيچك) و هم كنسروهاي آماده مائده كه به خاطر پوسته نرم آنها در مقايسه با كنسروهاي فلزي راحت تر حمل مي شدند.

براي گرم كردنشان هم آنها را در كتري آب جوش كن قرار مي دادم و وقتي آب جوش مي آمد، كتري را خاموش و دو سه دقيقه اي صبر مي كردم و دوباره روشن... تا 20 دقيقه تمام شود.

غذاي بيرون هم زياد گران نيست، يك بار كه غروب از خيابان آتاترك بالا مي آمديم، يكي از فروشندگان كباب تركي (شناخت خوبي از مليت افراد از روي چهره آنها دارند)‌ با ديدن گروه 6 نفره ما گفت، كباب، 3 ليره.. ما هم متوقف شديم و كنار ميزي كه در پياده رو گذاشته بودند نشستيم. كباب تركي داشت، گوشت و مرغ، از هر كس پرسيد چه مي خواهد كه نتيجه شد 5 گوشت (به قول خودش گوووششت، چون و و ش را غليظ مي گفت) و يك مرغ. از آنجا كه نشسته بوديم هم فعاليت چشمگير اين فروشنده و فروشنده ديگري از مغازه آن سوي خيابان را در جذب يا به عبارتي ربايش توريست ها شاهد بوديم!

به هر حال، قيمت كباب تركي بين 3 تا 4 ليره است و قيمت غذايي مثل يك سيخ جوجه كباب و مقداري پلو، حدود 6 تا 7 ليره. تنوع غذايي هم بد نيست بنابراين مي توانيد روي چند وعده غذاي بيرون كه باب ميلتان باشد، حساب كنيد (البته دو تن از همراهان ما كه به جزيره بيوك آدا رفته بودند، همين كباب تركي را با آنها 17 ليره حساب كرده بودند!)

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 2:48  توسط مش حمید  | 

مش دو نالد در استانبول

با تبلیغات محصولات مک دونالد که من به آن مش دونالد می گفتم، یک بار به یکی از این فروشگاه های زنجیره ای رفتیم. نمایندگی مک دونالد در فاصله حدود 150 متری هتل قرار داشت و در ورود شما با 5-4 نفر جوان، خانم و آقای کلاه بر سر مواجه می شدید که آماده گرفتن دستور غذا بودند.

همبرگرهایی که دو برابر (دوبل) بود یا بیگ مک و ... به همراه یک لیوان نوشابه پرگاز بزرگ و یک بسته سیب زمینی سرخ کرده قیمتی برابر با 8 لیره و 85 قروش داشت و همبرگرهای معمولی مرغ (بدون مواد اضافی) حدود 4 لیره و اندی. طبیعتا خوب درست شده بود اما به هر حال چیز خیلی فوق العاده ای نبود، بستی قیفی هم بود به قیمت 95 قروش که خانم فروشنده همان یک لیره حساب می کرد.

ضمنا وقتی غذای ما را محاسبه می شد، فروشنده یک بسته مداد رنگی را نشان داد، من اول فکر کردم که چون پسر کوچکم همراه من است، به عنوان هدیه مداد رنگی را پیشکش کرده است اما وقتی دیدم دو لیره به خاطر آن گرفته اند، فهمیدم که از این خبرها نیست.

البته بسته هایی بود که اسباب بازی به همراه یک غذای کوچک داده می شد به نام هپی میل

(happy meal) در آنها قیمت اسباب بازی هم از مشتری گرفته می شد. به هر حال به امتحانش می ارزد، که هر وقت در فیلم ها دیدید عده ای دارند همبرگر مک دونالد را دولوپه می خورند، شما هم بگویید: این که چیزی نیست ما هم در استانبول خورده ایم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 3:19  توسط مش حمید  | 

روزهای بعد و تخمین مسافت (ادامه)

مشکل تخمین مسافت ادامه داشت چرا که ما حدود 500 متر راه رفته بودیم اما هنوز خبری از نمایندگی ایران ایر نبود، فکر کردیم شاید ما حواسمان نبوده و از جلوی آن رد شدیم. پس دویست متری عقب برگشتیم و از شعبه یکی از نمایندگی های فروش بلیط سراغ ایران ایر را گرفتیم که آنها هم گفتند مستقیم، مقداری جلوتر.

ما دوباره راه برگشته را رفتیم، یک کیلومتری هم بیشتر اما باز هم نرسیدم! دوباره به یکی از نمایندگی های دیگر که آن طرف خیابان بود رفتم و سرانجام بعد از طی 500 متر دیگر و کمی جلوتر از یک دوراهی، نشان همای ایران ایر نمایان شد.

بلیط ها را نشان دادیم، گفتند که بلیط به صورت گروهی خریداری شده (حرف انگلیسی جی در قسمت کلاس بلیط درج شده بود، گرفتن بلیط گروهی احتمال زیاد برای خرید ارزانتر یا امتیاز دیگری صورت گرفته بود و گرنه دلیلی نداشت) ما درخواست می دهیم و شما فردا تلفنی بپرسید. به این صورت نام 4 نفر از گروه شش نفره ما در لیست انتظار ثبت شد.

برای این که این موضوع تمام شود، من فردای آن روز و فرداهای دیگر روزی 2 یا سه مرتبه تماس می گرفتم، دو بار گفته شد که احتمال آن زیاد است و دوبار ابراز تردید کردند. پیشنهاد اول آنها این بود که به فرودگاه برویم و آنجا ببنیم تکلیف چه می شود اما این کار دشوار بود، باید ساک ها را می بستیم، کلیدها را تحویل پذیرش می دادیم و در صورتی که پرواز جا نمی داد، دست از پا درازتر برمی گشتیم!

پس کار را به صبح روز دوشنبه موکول کردیم (البته یک شنبه دفتر تعطیل بود و شماره فرودگاه را هیچکس جواب نمی داد). دوشنبه هم فردی ترک زبان گوشی را به یک انگلیسی دان داد و او هم به من گفت خیلی مشکل است و به همراه دیگرمان که ده دقیقه ای بعد تماس گرفت، گفت که پرواز پر است، بنابر این توفیق اجباری شد که تا همان چهارشنبه بمانیم (هر دو پرواز ساعت 11 صبح به وقت محلی انجام می شد). البته بیشتر پروازهای این مسیر که توسط تورها عرضه می شود به صورت چارتر (اجاره هواپیما هستند) که برایشان ارزانتر تمام می شود و از طرف دیگر مسافر نمی تواند بلیط چارتر را باطل کند، چون هیچ پولی به او پرداخت نمی شود (به اصطلاح سوخت می شود).

در مورد تخمین مسافت، نمونه دیگری که برخورد کردیم، در زمان برگشت از اولیویوم بود (زمانی که خودمان رفتیم آنجا)، یکی به ما گفت که ایستگاه 100 متر بالاتر است و ما هم به یاد راهنمایی های پیشین، به یکی از ون های عبوری گفتیم: مترو، آسکارای که ایستاد، سوار شدیم، ده دقیقه ای خیابانها را طی کرد (البته از جلوی یک ایستگاه اتوبوس رد شد و به آنها گفت که اتوبوس یوخدی اما آنها که معلوم بود ایرانی هستند سوار نشدند)، در جایی نگه داشت و راننده که جوانی 19-18 ساله به نظر می رسید و کاملا معلوم بود که از صمیم قلب می خواهد به ما کمک کند، ده انگشتش را باز کرد و گفت: آسکارای اون دقیقه (یعنی از اینجا تا آسکارای ده دقیقه راه هست).

ما خوشحال پیاده شدیم اما خیابان آشنا نبود، چون از خود خیابان آتاترک (جنب هتل آسکارای) ما چند بار بالا و پایین رفته بودیم. 5 دقیقه ای پیاده رفتیم اما باز هم هیچ جا آشنا نبود. دیدم از دور یک ون سواری نزدیک می شود، اشاره کردم نگه داشت (آنها خیلی مشتاق مسافر هستند)، گفتم آسکارای، تایید کرد. 5 دقیقه ای رفتیم تا به انتهای ایستگاه رسیدم. معلوم شد این خیابان به موازات خیابان آتاترک و جایی بود که ما از آن سوار مترو شده بودیم. فکر کردیم شاید منظور راننده ون اول، اون دقیقه با ماشین بوده، نه پیاده!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 22:6  توسط مش حمید  | 

روزهای بعد و تخمین مسافت!

با پايان روز اول و قبل از روز آخر (روز هفتم) ما 5 روز فرصت داشتيم و چون در هيچ يك از تورهاي شركت هم ثبت نام نكرديم. در اين روزها به جاهاي مختلفي رفتيم كه من مشخصات و نكات هر كدام را به اندازه اي كه در خاطرم هست برايتان مي گويم.

البته گفتن يك داستان و حاشيه آن هم خالي از لطف نيست: ما از آن جهت كه برنامه ريزي براي بازگشت در روز دوشنبه داشتيم (در حالي كه اين زمان به چهارشنبه صبح موكول شده بود) ابتدا تصميم گرفتيم تاريخ بليط را جلو بياندازيم. بليط ما ايران اير بود و من هم اول به بليط فروشي نزديك هتل كه فقط چند قدم با آن فاصله داشت، رفتم اما آنجا يكي كه انگليسي مي دانست، گفت كه بايد به شعبه اصلي ايران اير برويم. ده بيست متر پايين تر، به يك آژانس مسافرتي ديگر برخورد كردم كه هم نام ايران اير را روي شيشه داشت و هم افراد ايراني در آن كار مي كردند. جواب آنها هم همان بود، با اين تفاوت كه توانستم شماره تلفن دفتر ايران اير را بگيرم (فكر مي كنم 2250255 بود).

كارت تلفن هايي كه آنجا عرضه مي شد، دو نوع براي تلفن عمومي با اعداد 50 و 100 (به معني 50 و 100 پالس به رنگهاي قرمز و سبز) عرضه مي شد كه من يك 50 پالسي به قيمت 3 و نيم ليره خريدم. سيم كارت اعتباري موبايل هم بود كه 15 ليره قيمت داشت. با اين كارت ها مي شد به ايران هم تلفن كرد.

با تلفن هاي عمومي كارتي زنگ زدم و مخاطب گفت كه تغيير تاريخ مورد خاصي ندارد، خوشحال شدم و آدرس را پرسيدم كه گفتند ميدان تقسيم (يا به قول خودشان تكسيم).

در نزديكي هتل ايستگاه ون هايي بود كه به ميدان تقسيم مي رفتند، ما هم، هم براي ديدن و هم براي رفتن به دفتر ايران اير، سوار شديم. ميدان تقسيم، ميدان بزرگي بود كه در يك ضلع آن راسته گل فروشان از يك طرف و كبوترهاي چاهي (نترس) نشسته بر پياده رو جلب توجه مي كرد. مي شد تا نزديك كبوترها رفت و آنجا هم خانم و آقايي هستند كه گندم مي فروشند. شما هم مي توانيد مقداري گندم بخريد تا كبوترها به سر و كول شما بريزند و هي عكس بگيرد. شايد با نشان دادن به كبوتر چاهي هاي وطني كه از ده متري فرار مي كند، آنها هم كمي رام شوند!.

بعد از كمي سياحت اين ميدان وسيع كه هم ايستگاه مترو، هم مبدا چند خط اتوبوس و هم داراي يك اتوبوس ويژه گشت شهري در وسط آن بود، به يك پليس كه زبان انگليسي را مي دانست گفتم: ايران اير، با دست مسيري را نشان داد و گفت:‌وان هاندرد ميتر (100 متر).

چه خوب، نزديك بود، چون كه در تماس تلفني من تصوري از اين ميدان بزرگ نداشتم كه بپرسم كجاي ميدان شما هستيد.

اين نشاني دادن موجب شد تا ما با كشفي برسيم كه آن هم محاسبه مسافت در استانبول بود، يادم هست فيلمي كه در آن مسافت را با سيگار محاسبه مي كردند، مثلا مي گفتند: از اينجا تا فلان كوه 5 تا سيگار راه هست. در يك جاي فيلم، يكي گفت:‌ من كه از 10 تا سيگار هم بيشتر كشيدم اما نرسيديم كه راهنما تذكر داد:‌سيگار برگ نه معمولي!

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 22:30  توسط مش حمید  | 

پایان روز اول

بعد از مقداری استراحت به کاوش خیابانهای اطراف رفتیم. محل آکسارای و محل مجاور آن لالعلی پر بود از بوتیک های مختلف فروش لباس که برای خانم ها جذاب و برای مردان طولانی شدن بازدیدها کسالت آور بود. در این بین مغازه های کباب ترکی هم فراوان دیده می شد. اگر چه ما در ماه رمضان رفته بودیم اما گویی آنها سیخ کبابشان را از صبح ساعت ۹ تا آخر شب به چرخش می انداختند. راهنمای تور به ما توصیه کرده بود که از نه- نه و نیم به بعد در خیابانها نگردیم. ما هم شب اول رعایت کردیم و در حالی که کیف هایمان را چسبیده بودیم به هتل برگشتیم.

تلویزیون اگر چه اتاق ما نداشت اما با بررسی برنامه های اتاق همراهان معلوم شد که آنجا حدود هفت هشت کانال ترکی- یک کانال انگلیسی (سی ان بی سی) که مرتب فیلم یا سریال نشان می داد و یک کانال به زبان روسی بود. البته اگر چه به نظر می رسید این کانالها از راه دیش ماهواره دریافت می شود اما برخی از آنها برفکی بود (شاید آنالوگ بوده!) و حتی تصویر تلویزیون ال سی دی که صبح ها در موقع صبحانه روشن و روی کانال موزیک ترکی بود، همیشه برفک داشت. به این ترتیب نخستین روز اقامت خاتمه یافت.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 5:20  توسط مش حمید  | 

کلک راننده تاکسی

در يكي از بازديدها كه توضيح آنها را نيز خواهم داد، در مسير برگشت من نمي دانستم كه تراموا در 100 متري ما ايستگاه دارد و از طرفي چون خسته بوديم، نخواستم در مسير برگشت از ون ها استفاده کنیم. فكر كردم ما بايد دو مسير با ون برويم، هر مسير هم 3 نفر حساب كند مي شود حدود 9 ليره، پس اگر يك تاكسي از ما 10 ليره بگيرد به نفع ماست.

با اين خيال باطل!! به پيش يكي از تاكسي ها كه فردي مسن با سبيل سفيد نسبتا بلند بود و در حال سيگار كشيدن گفتم: آكساراي، فيات بوكاچ (يعني آكساراي چند)، گفت 12 ليره، گفتم: اون ليره (ده ليره) گفت كه سوار شو.

ما هم سوار شديم، نگاهم به تاكسي مترش افتاد و يكي از بسيار معدود توصيه هايي كه قبلا در اينترنت ديده بودم مبني بر اين كه بايد قيمت را طي كرد و به راننده گفت تاكسي متر را روشن كند، من فكر كردم كه ما طي كرده ايم و موردي ندارد.

به هر حال مسيري كه حدود 10 دقيقه بود و نصف آن را هم راننده با سيگار بد بويش به ما دود داد طي شد، به جاي يك ده ليره اي، اشتباهی اول اسكناس 5 ليره اي در آوردم كه پس زد، اسكناس بيست ليره اي به دستش دادم كه 25 ليره را گرفت و 10 ليره پس داد. گفتم:‌ اون ليره و با دست 10 را نشان دادم اما او به تاكسي متر اشاره كرد. حالا شما فكر كنيد كه من به اين آقاي سبيلوي سيگاري چطور بايد مي گفتم كه جناب راننده تو كه اصلا تاكسي متر را صفر نكردي (تاكسي متر عدد 24 را نشان مي داد، باز جاي شكرش باقي بود كه ادعاي 24 ليره نكرد) به هر حال با دماغي سوخته و پرداخت 6 ليره اضافه در ازاي شايد 10 دقيقه وقت بيشتر، صابون راننده هاي تاكسي استانبول به تن ما خورد.

بنابراين اگر تركي نمي دانيد حتي الامكان از تاكسي استفاده نكنيد، مگر اين كه پولدار باشيد و اين رندي ها شما را ناراحت نكند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 4:15  توسط مش حمید  | 

وسايل حمل و نقل و مشكل زبان

در استانبول راههاي مختلفي براي رفت و آمد هست، مترو، تراموا، اتوبوس، ون و تاكسي. شناختن مسيرها و استفاده از وسايل رفت و آمد عمومي، كمك زيادي براي صرفه جويي هزينه ها خواهد داشت. البته اگر با تور برويد كه اتوبوس را آنها تامين مي كنند اما خيلي گران تر تمام مي شود از اين كه شما خودتان به مكانهاي ديدني برويد.

نقشه مترو را هم از اينترنت مي توانيد بگيرد و هم نقشه هايي كه در برخي باجه هاي داخل شهر فروخته مي شود. سرعت آن بالاست و قيمت هر ژتون آن يك و سه دهم ليره تمام مي شود.

ما دو بار از مترو استفاده كرديم، يك بار مي خواستيم به اوليويوم برويم و طبق نقشه تراموا بايد تا آن حوالي آنجا مي رفت اما وقتي خواستيم از ايستگاه آكساراي سوار تراموا (قطارهايي برقي كه روي ريل اما در سطح زمين حركت مي كنند) شويم، فردي كه آنجا لباس نگهبان ورودي را داشت اصلا نگذاشت ما سوار شويم، هر چه به او گفتيم زيتون (نام ايستگاهي نزديك اوليويوم) مي گفت نه و به مترو اشاره مي كرد. آخرش هم من نفهميدم علت مخالفت آن نگهبان چه بود.

مشكل زبان از ديگر مسائل مطرح است. اگر شما تركي نمي دانيد، نمي توانيد به زبان انگليسي خود تكيه كنيد چون بسيار افراد كمي پيدا مي شوند كه انگليسي بدانند، مگر برخي كساني كه در نمايندگان فروش بليط هواپيما هستند و استثناهاي ديگر. پس بهتر است مجموعه اي از كلمات پركاربرد از قبيل اعداد، آنجا كجاست، قيمت چند است، تخفيف و ... را بدانيد و از علم اشاره هم استفاده كنيد. مثلا ما 4 ژتون كه مي خواستيم، من هم مي گفتم "دورد دانه" و هم در صورت نياز 4 انگشت را نشان مي دادم. ندانستن زبان دردسرهاي ديگري هم ايجام مي كند كه به يكي از آنها اشاره خواهم كرد. ضمنا استانبولي ها نسبت به زبان انگليسي، با وجود اين همه توريست كم لطف هستند. مثلا در اسم خيابان ها كه خيلي راحت شما در تهران كنار اسم فارسي، انگليسي آن را هم مي بينيد، حتي خيابان هاي كوچك، آنجا من هيچ معادل انگليسي نام ها را نديدم. وقتي از تلفن استفاده مي كنيد، اطلاعات انگليسي نيست و حتي كالا كه مي خريد (اينجا روي شكلات و بيسكوييت هم نام و مشخصات انگليسي نوشته شده) مشخصات به تركي نوشته شده است. مثلا ما پودر ماشين ظرف شويي مي خواستيم اما نمي دانستيم قوطي كه داريم مي خريم نمك است يا شوينده، نه مي شد انگليسي پرسيد (بلد نبودند) و نه روي جعبه آن يك كلمه انگليسي ديده مي شد. اگر هم ما مي خواستيم مقصدي را سوال كنيم، نام آن مقصد را مي گفتيم و سعي مي كرديم از اشارات پاسخگو جواب را حدس بزنيم.

به هر حال داشتم درباره مترو مي گفتم، ايستگاه مترو هم نزديك ما بود، با پله برقي پايين رفتيم و از مسئول باجه ژتون خريديم. ژتون، سكه اي فلزي به اندازه تقريبا يك ريالي است كه روي آن به انگليسي جتون نوشته شده است. شما بايد سكه را در شكاف دستگاهي بياندازيد كه با ميله هاي فلزي راه را سد كرده است. دستگاه بوقي مي زند و اجازه يك بار چرخش ميله را مي دهد. پس از ورود هم (در مترو) نگهباني با دستگاه فلزياب ايستاده است كه معمولا دستگاه خود را روي كيف خانم ها مي كشد كه مشكلي نداشته باشند. نام ايستگاه ها در داخل خود قطار مترو نوشته شده است.

ترامواها هم همان ژتون و همان قيمت (يك و سه دهم ليره) را دارند شما مي توانيد به راحتي با دانستن مقصد از آنها استفاده كنيد. براي مثال از آكساراي، تراموا به راحتي به لالعلي، بازار قديمي، توپكاپي، اياصوفيه و كاخ دلمه باغچه دسترسي داشت.

ون ها هم قيمت نسبتا ارزاني داشتند و ميزان آن يك ليره و 40 يا 45 قروش بود. ون ها زرد رنگ بودند و تفاوتي كه با ون هاي جديد راه اندازي شده در تهران داشتند، يكي بي سيم داشتن آنها و ديگري برقي بودن در آنها بود كه راننده با دكمه اي در را مي بست.

ما از اتوبوس استفاده نكرديم، راستش من مي ترسيدم كه اتوبوس را اشتباهي سوار شويم و جبران مسير اشتباه دشوار باشد، لذا از قيمت آن اطلاعي ندارم.

تاكسي را هم در پست بعدي مي گويم چون تجربه با مزه و البته خسارت آوري براي ما بود!.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 0:5  توسط مش حمید  | 

اولین روز (ادامه 2)

 

از فروشگاه اولیویوم به سمت میدان هیبدروم حرکت کردیم و در قدم اول در یکی از خیابانهای ضلع شمالی آن به سراغ غذاخوری رفتیم. هزینه غذا پای تور بود و نهار هم خوب بود. چند نوع پیش غذا، سوپ و جوجه کباب داشتند.

آنتن موبایل در داخل غذاخوری رفت و پس از بیرون آمدن، شاید من صد بار سعی کردم که آن را مجدد به شبکه وصل کنم که راه نداد. حدس زدم شبکه بار زیادی دارد و اتصال دیشب من هم به علت خاموش کردن موبایل دیگر افراد بوده است.

به هر حال در میدان کسانی که با شرکت ما به تور آمده بودند دور هم جمع شدند و راهنمای دیگری از شرکت در مورد ستون های داخل میدان توضیح داد و سپس ما یه یکی از مساجد بزرگ داخل حاشیه میدان رفتیم. نکات قابل توجه در میدان که در جاهای دیدنی بعدی هم تکرار شد، وجود گروه های فراوان توریستی از کشورهای مختلف بود که برای همراهان خود توضیح می داند به طوری که شما می توانستید در حالی که از کنار یک ژاپنی رد می شوید، چهره یک اسپانیایی را ببنید و صدای راهنمای یک گروه امریکایی را هم بشنوید. امواج توریست در همه جاهای تاریخی در سنین و قیافه های مختلف دیده می شد. راهنمای هر گروه هم علامتی به همراهش بود که به هنگام حرکت بلند می کرد تا همه ببینند و حرکت کنند، راهنمای ما چتری به دست داشت و مثلا راهنمای یک گروه اروپایی پلاکی فلزی با یک حرف.

در اطراف میدان هم مغازه های مختلفی بودند که از خوردنی های مختلف تا اشیای تزئینی و عکس گرفتن با لباس های سلاطین عثمانی (البته دوخت جدیدشان) عرضه می کردند.

داخل مسجد هم باید کفش را در کیسه قرار می دادیم و در حالی که در سوی دیگر نوای ترتیل قرآن جاری و عده ای مشغول نماز و دعا بودند از پشت یک حصار چوبی توضیحات مربوط به مسجد و قدمت آن را می شنیدیم، مسجدی که 6 مناره داشت و به گفته راهنما یکی از علت های آن این گونه گفته می شود که لغت شش و طلا (آلته و آلتی اگر من اشتباه نکنم) خیلی به هم نزدیک هستند. وقتی سلطان دستور ساخت می دهد به معمار می گوید از طلا (یا طلایی رنگ) مناره ها را بساز و معمار که در محاسبه هزینه دچار اشتباه شده و نمی توانسته مناره ها را طلایی کند خودش را به کوچه علی چپ می زند و می گوید که من شنیدم که شما گفتید شش مناره نه مناره طلا!

در پایان بازدید از مسجد، وقتی می خواستیم کفش بپوشیم کسی نشسته بود که روی میز جلویش چند نوع برگه گذاشته بود و هر ۳۰ ثانیه فریاد می کرد: دونیچی فور د موسک- دو نیچی فور د موسک، که ما با توجه به قرائن موجود متوجه شدیم منظور ایشان باید: دونیشن فور د مسک (کمک به مسجد) باشد. این مطلب باعث شد تا هر از گاهی این جمله در زبان ما بیفتد که: دونیچی فور د موسک

به هر حال با بازدید از این مسجد تور رایگان روز اول ما خاتمه یافت و ما در نزدیکی هتل در حدود ساعت 4 پیاده شدیم. در مسیر برای برنامه شب که پولی بود تبلیغ شد و فکر می کنم فقط یک نفر ثبت نام کرد، برنامه حرکات موزون! بود و مجری (به قول راهنما شومن) که 72 زبان را می دانست، حالا این چه جذابیتی داشت! نمی دانم.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 8:46  توسط مش حمید  | 

اولین روز (ادامه 1)

همان گونه كه گفتم، اتوبوس ما در نزديكي يك فروشگاه متوقف شد. ما از پله ها بالا رفتيم، از نوزاد در بغل داشتيم تا دو برادر مسن، به هر حال وارد اتاقي شديم كه در وسط آن به سبك نمايش هاي مد، مسيري برجسته از يك در باز شروع و بعد از چرخيدن دور ستون وسط اتاق به خودش مي رسيد.

آهنگ تركي گذاشته بودند و ما فهميديم كه به نوعي نمايشگاه مد آماده ايم! ده دقيقه اي طول كشيد و در اين مدت در استكانهاي چايي، شربتي با مزه سيب به ما دادند.

آهنگ به ناگاه تند شد و دو خانم و يك آقا چندين لباس مختلف چرمي را پوشيده و چند بار از مسير گفته شده عبور كردند. البته به اين اكتفا نشد و آقاي گروه يكي از خانم هاي جوان و يكي از خانم ها هم دست يكي از آقايان را گرفت و به آنها هم يك لباس چرمي داده شد و آنها هم چرخي زدند!. به هر لباس شماره اي وصل بود كه اگر كسي خواست با دادن شماره، لباس مورد نظر را بخرد. بعد از آن به فروشگاه هدايت شديم اما حتي با اين كه به گفته راهنماي تور قيمت اين لباس ها نصف قيمت روي برچسب آنها بود اما باز هم بسيار گران به نظر مي رسيد. من كه نديدم كسي خريد كند.

دوباره سوار اتوبوس شديم و اين بار به سمت فروشگاه اوليويوم رفتيم. راهنما مي گفت قيمت هاي آنجا خوب است. ساختماني 4 طبقه بود كه بيشتر آن را پوشاك و آن هم مارك هاي اصلي تشكيل مي داد.

در بدو ورود به صرافي آنجا (مورد توصيه راهنما) رفتيم اما ديديم كه هر 100 دلار را با 120 ليره مبادله مي كند يعني 5 ليره كمتر از مقداري كه يكي از همراهان صبح تبديل كرده بود. اگر بدبين باشيم! بايد گفت سودي از اين تبديل ها به راهنما مي رسيد و اگر خوشبين، كاهش برابري ارز در طي 2 ساعت بايد اتفاق افتاده باشد.

آنجا هم قيمت ها گران بود، البته يكي دو مغازه تعدادي از جنس هاي كم خريدار خود را با قيمتي كم عرضه مي كردند كه آنها هم طبيعتا جالب توجه نبود.

البته يكي از نمايندگي هاي فروشگاه هاي زنجيره اي كارفور در طبقه هم كف قرار داشت كه ما مقداري شكلات از آن خريديم.

قرارمان ساعت يك بيرون مغازه بود و همه بيرون منتظر آمدن راهنما شديم كه خودش دير كرده بود.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 3:0  توسط مش حمید  | 

در باب تبدیل ارز

هر ليره تركيه حدود 750 تا 800 تومان ما مي شود، از اين جهت حدود گفتم كه ممكن است شما صبح 100 دلار را با 124 ليره معاوضه كنيد و ظهر با 121 ليره يا برعكس. ميزان برابري ارزها به اندازه چند ليره مرتب در حال بالا و پايين شدن است.

صرافي يا تبديل ارز فراوان يافت مي شود، حتي در فروشگاه هاي بزرگ صرافي وجود دارد و شما نگراني از بابت تبديل نداشته باشيد. حتي گروهي از اين صرافي ها (مطمئن نيستم همه آنها) ريال ايران را هم قبول مي كنند، مثلا در محله اي كه ما بوديم، در فاصله صد متري حداقل 4 صرافي وجود داشت كه سه تاي آنها عكس پولهاي ايراني را هم داشتند.

ضمنا در برخي فروشگاه ها بزرگ ارز را هم قبول مي كنند اما معلوم نيست كه نرخ تبديل را چقدر به حساب بياورند!

همانطور كه گفتم واحد اصلي پول تركيه ليره است و واحد كوچكتر آن قروش (كه آنجا كروش گفته مي شود)، هر 100 قروش هم مي شود يك ليره.  قبلا (نمي دانم چه مدت قبل) 6 صفر از واحد پولي تركيه برداشته شده اما گاهي كه براي خريد مي رويد ممكن است فروشنده 3 ليره را بگويد، 3 ميليون.

قيمت برخي اجناس خرد هم مثلا نان باگت 250 قروش، چيپس كوچك از 1 ليره تا 1 ليره و 25 قروش، ترشي با بسته بندي نايلوني، يك ليره،  شامپوي كوچك 2 ليره و...

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 1:38  توسط مش حمید  | 

اولین روز اقامت

ساعت هشت و نيم بود كه براي صبحانه به طبقه پايين رفتيم. صبحانه شامل چايي (كه فاقد عطر بود و مزه چندان جالبي هم نداشت)، قهوه، شير، سه نوع مربا، تخم مرغ آب پز، گوجه و خيار خرد شده، زيتون سبز و سياه، كره و عسل بسته بندي شده، پنير، ظرف شكر، ظرف ماست، ظرف كورن فلكس و ظرف نان بريده شده مي شد. البته يك پارچ شربت پرتقالي رنگ هم وجود داشت.

اين منوي صبحانه تا روز آخر از ساعت حدود 8 تا 9 و نيم برقرار بود مگر يك روز كه تخم مرغ آب پز زودتر تمام شده بود. معلوم شد كه يكي از حضرات ميهمان كه بدن سازي كار مي كرده اند، زحمت كشيده و شايد 8 تخم مرغ را يكجا بالا كشيده بود!

من كه معمولا به چايي كم رنگ و يك تخم مرغ آب پز اكتفا مي كردم.

ساعت حدود 9 در لابي هتل جمع شديم. راهنماي تور توصيه كرده بود كه پول خود را در فرودگاه يا جاي ديگر تبديل نكنيم چرا كه در يكي از اماكن مقصد با قيمت مناسب تبديل ارز انجام خواهد شد اما يكي از همراهان خودش 100 دلار را به 125 ليره تبديل كرده بود.

با 10 بيست دقيقه اي تاخير اتوبوس رسيد. راهنما كمي از ديوار قديمي استانبول گفت كه هم اكنون بقايايي از آن در شهر به چشم مي خورد، بخش هايي را بازسازي كرده اند و بخش هايي هم در حال تخريب است.

منظره كانال آبي و خانه هايي كه بيشتر سقف تقريبا ارغواني داشتند بسيار دلنواز بود. خيابانها را طي كرديم تا اين كه اتوبوس در كنار يك فروشگاه چرم توقف كرد.

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 23:27  توسط مش حمید  | 

اقامت در هتل

در لابي 20 دقيقه اي مانديم تا اين كه هم موبايل من خود به خود به شبكه آريا متصل شد و بلافاصله زنگ خورد و هم اتاقهاي ما معلوم. كليد اتاق ها را گرفتيم. برخلاف نظر گفته شده قبلي، اتاقها چندان بد هم نبود، در حد خودش خوب بود (سه ستاره). يك كمد لباس داشت، آينه، صندلي، يخچالي كه خيلي سرد مي كرد و البته جاي خالي تلويزيون! ما تلويزيون نداشتيم. چند بار هم روزهاي بعد به زبان انگليسي و يك بار هم به زبان تركي توسط راهنما به مسئول پذيرش گفتيم هيچ خبري نشد. اولي گفت كه فردا، دومي گفت كه زبان نمي داند. سومي كه مردي با گونه هاي تو رفته و شبيه معتادان بود گفت: No television! خيلي راحت. آن مسئول پذيرش هم اول پرسيد خراب است يا نداريد كه گفتم نداريم. او هم با عينك ضخيم و تا حدي ته استكاني (ولي با شيشه هاي گرد و كوچك) سري تكان داد اما عملي انجام نداد!. البته این را هم بگویم که دیگر اتاقها تلویزیون رنگی ۱۴ اینچ داشت و در سایت و بروشور هتل هم (که عین هم هستند) تصویر اتاق ها با تلویزیون دیده می شود.

به كليد قطعه اي متصل بود كه بايد آن را در شكاف نزديك در ورودي قرار مي داديم تا برق اتاق برقرار شود، اين كار را براي صرفه جويي انرژي انجام مي دهند تا افراد با وسايل روشن الكتريكي (مثل تهويه، لامپ ها، تلويزيون و ...) از اتاق خارج نشوند اما اين اتصالات ايراد داشت و گه گاه شل مي شد و برق اتاق قطع، بايد مي رفتيم و آنها را دست كاري مي كرديم تا دوباره درست شود.

نور اتاق نسبتا كم بود ولي آزاد دهنده حساب نمي شد. دستشويي و حمام هم با هم بودند و تميز. البته معلوم نبود وقتي مثلا مسئولان هتل مي توانستند جا دستمالي را با يك ميله ناقابل درست كنند، چرا اين كار را نمي كردند. يا با كمي دقت، تميزي خيلي بيشتر مي شد اما... روي موكت كف اتاق هم جاي كله هاي مبهمي ديده مي شد كه نشان از نشستن آنها مي داد. پس ما هميشه با كفش يا دمپايي رفت و آمد مي كرديم (دمپايي هم در اتاق نبود، همراه ببريد يا از آنجا بخريد).

شب ديرهنگام به خواب رفتيم در حالي كه براساس برنامه داده شده توسط شركت، ما روز اول تور و روز آخر آن برنامه رايگان داشتيم و بقيه روزها بايد پول (دلار) پرداخت مي شد. اين مبلغ از حدود 35 دلار براي بزرگسالان در هر برنامه تا 55 دلار متغير بود.

با خود گفتيم كاش روز اول را استراحت مي دادند تا اين كه 3 شب بخوابيم و صبح ساعت 9 حركت كنيم.

 

نمايي از اتاق دو تخته در هتل آكساراي

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 5:57  توسط مش حمید  | 

از فرودگاه تا هتل

بارها كه تحويل مي شد گفتند كه ميهمانان شركت .... به بيرون مراجعه كنند و نمايندگان با پيراهن هاي صورتي آنجا خواهند بود، البته اين را هم بگويم كه از آژانس مسافرتي نام و شماره مسئول برگزار كننده تور به ما داده شده بود كه ما هيچ وقت خود وي را نديدم (البته اسم كوچك ايشان را داده بودند). اسامي بقيه هم (اگر نگويم همه) غالبا به اسم كوچك صدا زده مي شدند. بيرون هوا خنك بود و سه دستگاه اتوبوس منتظر، اسم هتل ها را گفتند و مسافران دو هتل از جمله هتل ما در اتوبوس اول جا داشتند. اولين كار روشن كردن موبايل بود تا رسيدن را اطلاع دهيم اما موبايل راه نمي داد!! برخلاف انتظار و يك دو تجربه كه موبايل به سرعت شبكه محلي را مي شناخت، اينجا از اين خبرها نبود. جستجوي دستي را فعال كردم، سه شبكه از جمله ترك سل، آريا و يكي ديگر را مي شناخت اما به هيچ كدام وصل نمي شد. فقط يكي از همراهان را ديدم كه با موبايلش حرف مي زند اما ما كه 4 موبايل همراهمان بود، هيچ كدام وارد شبكه نشد.

شايد 20 دقيقه اي معطل شديم تا مسافران هم مسير بارها را زدند و سوار شدند. يكي از راهنماها مسئول گروه ما بود كه با ليستي در دست اسامي را كنترل كرد.

ساعت حدود 11 و نيم محلي و 12 تهران بود. فاصله اين فرودگاه تا شهر حدود 25 كيلومتر بود، تا رسيديم و از كوچه پس كوچه ها رد شديم و چند نفر هتل اول پياده شدند چيزي نزديك به 2 و نيم صبح به وقت خودمان بود. پلك ها سنگين شده بود كه به هتل آكساراي رسيديم.

آنچه من در اينترنت از آن پيدا كرده بودم به خصوص توصيه دو مسافر آنجا نا اميد كننده بود، به خصوص اين كه همسرم هم خيلي در مورد تميزي وسواس داشت. در يكي از آنها نوشته شده بود كه ملافه هاي تخت پاره و كثيف بوده است. دست شويي ها سياه و اتاق ها تاريك. اما من چيزي از اين موضوع نگفتم تا ببينيم واقعيت چيست.

گروه نزديك به 15 نفر ما وارد لابي هتل شدند و با دادن گذرنامه ها، كار تقسيم اتاق ها شروع شد.

 

تصويري از لابي هتل آكساراي

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 1:52  توسط مش حمید  | 

فرود در استانبول

هواپيما تقريبا به موقع پرواز كرد، به هر حال توپولوف بود و داخل آن كهنه به نظر مي رسيد. شام از ظرفي پلوي داغ و جوجه كباب تشكيل مي شد و پس از آن هم بسته اي حاوي پودر نسكافه و مقداري شكلات داده شد. پرواز آرام و به خوبي انجام شد. من انتظار داشتم كه در فرودگاه آتاتورك استانبول فرود بياييم به همين خاطر وقتي مهماندار گفت كه ما در فرودگاه .... به زمين خواهم نشست فكر كردم اشتباه شنيده ام، اما آنجا متوجه شدم كه اين فرودگاه ديگري به نام سبيحا است (Sabiha gocken) كه محل فرود ماست.

در تاريكي شب، چراغ هاي شهر استانبول كه به علت قرار گرفتن آن روي 7 تپه، بالا و پايين مي رفت و همچنين منظره ساحل دريا ديدني بود.

بعد از حدود ۲ ساعت و نيم فرود آمديم. ساعت استانبول هم نيم ساعت از تهران عقب تر است بنابر اين ما به وقت محلي حدود ۱۱ رسيده بوديم. پس از مهر شدن گذرنامه به مهر قرمز ورود به تركيه به قسمت تحويل بار رفتيم. آن طور كه مي گفتند اتباع دو كشور مي توانند بدون رواديد (ويزا) به كشورهاي يكديگر سفر كنند اما بايد هر سه ماه حداقل يك بار از كشور مقصد خارج شده باشند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 22:55  توسط مش حمید  | 

سوار شدن به هواپيما

ساعت حركت ما 9 شب، هواپيمايي كاسپين و فرودگاه امام بود، فرودگاه را كه قبلا گفتم به خاطر اين بود كه در هنگام مقايسه به رفت و آمد از فرودگاه و زماني كه بايد براي آن اختصاص دهيد هم توجه داشته باشد.

با توجه به اين كه يك بار با ناز كردن تاكسي سرويس ها در بردن مسافر به فرودگاه امام مواجه شده بودم آن هم در وضعي كه اول قول دادند بعد ساعت 2 و نيم شب زيرش زدند، ترجيح دادم از خود شركت سير و سفر فرودگاه ماشين بخواهم. روز قبلش با آنها تماس گرفتم و قرار شد ساعت 6 بيايند (ما دو سمند خواسته بوديم).

يكي از آنها زودتر از موعد رسيده بود و ديگري هم نيم ساعتي دير آمد اما به هر حال به خوبي تا فرودگاه رفتيم.

براي كساني كه ممكن است اولين بار باشد خارج مي روند توضيح كوتاهي مي دهم كه اولا بايد خروجي را پرداخت كرده باشيد. مبلغ اين خروجي (عوارض خروج از كشور) براي مرزهوايي در مورد تركيه بار اول (امسال) 30 هزار تومان و بار دوم 40 هزار تومان به ازاي هر نفر است. اين مبلغ از تك تك افراد گرفته مي شود. شما مي توانيد براي راحتي آن را در يكي از شعبات بانك ملي قبلا بپردازيد يا اين كه آن را به بانك فرودگاه موكول كنيد. اما توجه داشته باشيد كه ممكن است بانك مقداري شلوغ باشد و شما هم كمي دير به فرودگاه برسيد.

در فرودگاه ابتدا بايد وسايل خود را داخل دستگاه اشعه ايكس قرار داده و پس از ورود به بخش اول ساك ها و چمدان هاي خود را به همراه بليط تحويل كانتر (پذيرش) شركت هواپيمايي مورد نظر بدهيد.

پذيرش هم كارت مخصوص پرواز را به شما تحويل مي دهد كه در آن شماره خروجي يا گيت و ساعت سوار شدن درج شده است.

مرحله بعدي مهر كردن گذرنامه است. بايد در صف و قبل از خط قرمزي كه در فاصله چند متري باجه نيروي انتظامي است بايستيد و براساس نوبت گذرنامه خود به همراه فيش پرداخت خروجي را تحويل دهيد. افسر گذرنامه هم با بررسي گذرنامه مهر قرمز رنگ خروج را در گذرنامه شما درج مي كند.

با اين كار وارد بخش گيت ها مي شويد. در آنجا هم يك بار ديگر بايد وسايل خود را از دستگاه عبور داده و منتظر اعلام سوار شدن به هواپيما شويد.

هواپيماي ما يك فروند توپولوف 154 ام شركت كاسپين بود كه در مقايسه با اندازه ايرباس هاي كناري بسيار كوچك به نظر مي رسيد.

 

هواپيماي توپولوف 154 ام

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 22:43  توسط مش حمید  | 

انتخاب تور

استانبول انتخاب شده بود اما انتخاب آژانس مسافرتي در محدوده زماني مورد نظر كاري بود كه بايد انجام مي شد. آشناي خاصي نداشتيم و كسي را هم كه يكي از فاميل معرفي كرد به قول معروف تو زرد از كار درآمد و حداكثر كاري كه كرد ارجاع ما (آن هم بدون سفارش) به مسئول تورهاي آن آژانس بود.

پس دست به كار شديم و با قيمت هاي نسبتا متفاوت و شرايط مختلفي مواجه شديم. قيمت ها از حدود 300 هزار تومان بود تا بالاي 400 هزار تومان (هر نفر) براي يك هفته اقامت در استانبول. متغيرهاي اصلي در تعيين قيمت علاوه بر خود آژانس ها كه مانند ديگر مشاغل درصد سودشان متفاوت است، تعداد ستاره هاي هتل، نوع هواپيما (داخلي يا خارجي و در داخلي ها هم شركت هاي خصوصي و هما فرق دارند) و خدماتي كه توسط تور تقبل مي كنند در قيمت تاثير دارد.

آنچه برداشت من از چند روز تحقيق در اين زمينه بود اين كه:

- خود آژانس ها برگزار كننده اصلي تور نيستند بلكه آنها مشتريان را جذب و به برگزار كننده اصلي معرفي مي كنند، و آنها هستند كه براساس تعداد نفرات، نوع هتل درخواستي و خدمات مورد نياز برنامه ريزي را انجام مي دهند.

اين امر باعث مي شود شما نتوانيد تا زماني بسيار نزديك به سفر (يكي دو روز مانده) اطلاع دقيقي از محل اقامت و زمان پرواز خود داشته باشيد. براي مثال ساعت پرواز ما دو سه بار تغيير كرد. در حالي كه قرار بود دوشنبه برگرديم به علت نبودن پرواز مورد نظر آژانس، برگشت ما به چهارشنبه صبح موكول شد و من وقتي كه بليط به دست ما رسيد متوجه اين مسئله شدم. گفته بودند به هتل توپكاپي مي رويم اما در زمان دادن مدارك (صبح روز قبل از پرواز) متوجه شديم كه هتل ما آكساراي است. حالا تصور كنيد كه من يكي دو روزي براساس نام آن هتل در اينترنت جستجو كرده و سعي كرده بوديم تا براساس محل آن از كساني كه قبلا به استانبول رفته بودند راهنمايي بگيريم اما به يكباره جاي ديگري به ما داده شد. حتي من شنيدم كه به يكي از آشنايان چند ساعت قبل از پرواز خبر داده بودند كه راه بيافتيد. ظاهرا آنها بايد در حالت آماده باش به سر مي بردند .

به هر حال نكات مورد توجه در اين قسمت: سوال از تورهاي مختلف با ذكر تعداد ستاره هاي هتل، نوع پرواز، پرواز از كجا انجام مي شود (كدام فرودگاه) و خدمات نور انجام شده و با مقايسه 5 تا 10 تور مختلف تصميم بگيريد مگر اين كه يك آشناي مطمئن تور خاصي را پيشنهاد بدهد.

آنچه از شما خواسته مي شود معمولا كپي گذرنامه و مبلغي تا 50 درصد كل هزينه هاست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 22:19  توسط مش حمید  | 

چرا استانبول؟!

اگر از انگیزه های داخلی بگذریم قرار بود که ما سفری خارجی برویم. من شخصا از دبی خوشم نمی آمد چرا که از خودش چیزی ندارد. سرزمینی خشک و داغ که به همت دلارهای نفتی در آن پیست اسکی هم ایجاد کرده اند. مراکز خرید و فروش و ... جاذبه های مصنوعی و وارداتی از این رو ترکیه با پذیرش مسافران زیاد از ایران مورد توجه قرار گرفت.

شهرهای زیادی از آنجا معروف شده و در آگهی های تبلیغاتی دیده می شود: آنتالیا- مارماریس... (یه آهنگ هم هست که می گه: تابستونا مارماریس- زمستونا لب پیست- که کنایه ایست به تازه به دوران رسیده های خوش گذاران که البته شامل ما و شما نمی شود ).

اما گفته می شد شهرهایی مثل آنتالیا و مارماریس بیشتر ورزشها و پارک های آبی دارند- جایی که برای خانم های مقید و مذهبی قابل استفاده نیست. پس استانبول با سابقه تاریخی- زیبایی شهری و همچنین بازارهای خوب جذابیت لازم را فراهم می کرد. پس شروع به تحقیق در مورد آن کردیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 23:19  توسط مش حمید  | 

چرا این وبلاگ و چرا استانبول؟

سلام

خواننده گرامی شاید شما هم کسی باشید که بخواهید به این شهر سفر کنید اما اطلاعات کافی در مورد آن نداشته باشید. من جستجوگر خوبی در اینترنت هستم اما متاسفانه هر چه در منابع فارسی گشتم تا چیزهایی پیدا کنم موفق نشدم. فقط چند گفته محدود و توصیه کوتاه دیده می شد. از این رو تصمیم گرفتم تجربیات سفری یک هفته ای را گر چه محدود و ناقص اما احتمالا مفید برای شما بنویسم.

این تجربیات از علت سفر - چگونگی انتخاب استانبول - خدمات تور و برخی نکات مفید تشکیل خواهد شد. امیدوارم استفاده کنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 22:36  توسط مش حمید  |